معانی کلمه : مارگیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که مارهای زنده را صید می کند.
۲. کسی که با معرکه گیری و نشان دادن مار به مردم پول جمع می کند.
۲. کسی که با معرکه گیری و نشان دادن مار به مردم پول جمع می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- کسی که مارهای زنده را بگیرد و در جعبه ها کند و بامعرکه گیری و نشان دادن آنها بمردم روزگار گذراند : مارگیری رفت سوی کوهسار تابگیرد او بافسونهاش مار . ( مثنوی . نیک. ۲ ) ۵۶ : ۳- محیل مکار . ۳- یکی از گونه های کبر . توضیح این گیاه را خیار شنگ نیز نامند .
دانشنامه عمومی
مارگیر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان خانه شور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
این روستا در دهستان خانه شور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
wiki: مارگیر
مترادف و متضاد
snake charmer (اسم)
مارگیر، ساحر مار
