مادت. [ مادْ دَ ] ( ع اِ ) مادّه. ماده. مایه. اساس. بنیاد. مدد پیاپی. فزونی پیوسته. وسیلت. سبب : مادت معیشت من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی می گرفتمی و بدان روزگار کرانه می کرد و مرا بدان سد رمقی حاصل می بود. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 83 ). چنانکه آب دریا را بمدد جویها مادت حاصل آید. ( کلیله ودمنه چ مینوی ص 197 ). چنانکه نور چراغ بمادت روغن و فروغ آتش بمدد هیزم. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 199 ).د...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ماده : و هر پذیرایی که صورت اندروی بودو جز صورت بود آنرا مادت خوانند .