معانی کلمه : ماتریس
فرهنگ عمید
۱. قالب گود یا برجسته که در آن ماده ای ریخته شود تا به صورت چیزی که قالب گرفته اند درآید.
۲. (ریاضی ) آرایۀ مستطیل شکل از کمیت های جبری یا اعداد که در داخل دو کروشه و به صورت ستون های منظم نوشته می شوند و به وسیلۀ آن عملیات ریاضی انجام می شود.
۲. (ریاضی ) آرایۀ مستطیل شکل از کمیت های جبری یا اعداد که در داخل دو کروشه و به صورت ستون های منظم نوشته می شوند و به وسیلۀ آن عملیات ریاضی انجام می شود.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ.) 1 - آرایه ای مستطیل شکل از اعداد شامل چند سطر و ستون (ریاضی ). 2 - بخشی از قالب برش کاری فلزات که معمولاً به صورت کاسه ای گود است و سنبه در آن می نشیند (فنی ). 3 - فرم نگاتیو جهت پرس کردن صفحات صوتی (فنی ). 4 - قالب مخصوص حروف سربی در چاپخانه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آرایهای مستطیلشکل از اعداد، شامل چند سطر و چند ستون
( اسم ) قالب مخصوص حروف سربی در چاپخانه .
دانشنامه عمومی
جدول اعداد
مترادف و متضاد
آرایه، قالب
matrix (اسم)
موطن، رحم، ماتریس، زهدان، بچه دان، جای پیدایش
فرهنگستان زبان و ادب
{matrix} [ریاضی] آرایه ای مستطیل شکل از اعداد، شامل چند سطر و چند ستون
