معانی کلمه : ماء
لغت نامه دهخدا
ماء. (ع ص ) رجل ماء؛ ای کثیر ماءالقلب . (از منتهی الارب ). مرد رقیق القلب . (ناظم الاطباء).
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) آب ، آب آشامیدنی . ج . میاه ، امواه .
دانشنامه عمومی
آب
مترادف و متضاد
آب

ماء. (ع ص ) رجل ماء؛ ای کثیر ماءالقلب . (از منتهی الارب ). مرد رقیق القلب . (ناظم الاطباء).
آب
آب