معانی کلمه : لیه
لغت نامه دهخدا
لیة. [ لی ی َ ] (ع اِ) چوبی که بدان بخور کنند. (منتهی الارب ).
لیة. [ ل َی ْ ی َ ] (ع اِ) زن . || اتصال . خویشی . ج ، لِوی . (منتهی الارب ).
لیه . [ ل َی ْه ْ ] (ع مص ) در پرده رفتن . (منتخب اللغات ). در پرده شدن . (زوزنی ). پوشیده شدن . || بلند گردیدن . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
در پرده رفتن ٠ یا در پرده شدن ٠ پوشیده شدن ٠ یا بلند گردیدن ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
لبه
پرچین و حصار جایگاه موقت گوسفندان
/lee/ پرچین و حصار جایگاه موقت گوسفندان & لبه
