لیق . (ع اِ) چیزی است سیاه که در سرمه آمیزند. (منتهی الارب ). || صوف دوات . (غیاث ). لیقه : مگر که لیق دواتت شود در این سودا همی بپیچد بر خویش زلف حورالعین .
خلاق المعانی .
لیق . [ ل َ ] (ع مص ) لیقه . لیقه انداختن در دوات . || نیکو کردن سیاهی دوات و برچفسانیدن . (منتهی الارب ). اصلاح دادن سیاهی و جز...
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ لیقَة] ماده ای سیاه در ترکیب سرمه. ۲. = لیقه
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- ماده ایست سیاه که در سرمه آمیزند لیقه . ۲- لیقه ( دوات ) : مگر که لیق دواتت شود درین سودا همی بپیچد برخویش زلف حورالعین . ( خلاق المعانی . لغ. ) لیقه ٠ لیقه انداختن در دوات ٠ یا نیکو کردن سیاهی دوات و بر چفسانیدن اصلاح دادن سیاهی و جز آن ٠