Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لیف

تلفظ بین المللی : /lˈif/ تلفظ :‌ [l'if]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • لیف الکرم
  • لیف خز
  • لیف زدن
  • لیف ساختن
  • لیف ساز
  • لیف سازی
  • لیف شاگرد
  • لیف ناک
  • لیف و صابون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

لیف . [ ل َ ] (ع مص ) خوردن چیزی را. (منتهی الارب ).

لیف. [ ل َ ] ( ع مص ) خوردن چیزی را. ( منتهی الارب ).لیف. ( اِ ) کیسه صابون. کیسه ای از پارچه نازک که صابون در آن نهند و تن شویند با آن. کیسه ای از ململ یا چلوار و امثال آن که صابون در آن نهاده و بدن را بدان شویند. هر کیسه از چلوار و مانند آن را گویند که در حمام به صابون آلایند و بردن شوخ را بر تن مالند....

فرهنگ عمید

۱. کیسۀ بافتنی یا پارچه ای که در حمام برای شستشوی بدن با صابون به خود می مالند.
۲. رشته ها و تارهای درخت خرما، نارگیل، و فوفل.
۳. (زیست شناسی ) پوست درخت خرما.

فرهنگ معین

(اِ. ) ۱ - کسیة صابون . ۲ - پوست درخت خرما. ج . الیاف .

دانشنامه آزاد فارسی

لیف (loofah)
پیکرۀ رشته ای میوۀ استوانه ای کدوی اسکاچی، از تیره کدو. به شکل اسفنج حمام برای شست وشوی بدن به کار می رود. به همین سبب، به این گیاه اسفنج گیاهی هم می گویند.
wikijoo: لیف

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- کیسه ای از پارچ. نازک که صابون در آن نهند و بدن را با آن شویند کیس. صابون . ۲- قسمی کدو که پس از خشک شدن گوشت آن بریزد و الیاف آن مانند کیسه ای برجا ماند و بوسیل. آن در حمام چرک بدن را گیرند جمع : الیاف . ۳- ریش محاسن ( ایهام ) : گفت : خود ریش این شخص لیف حمام بوده است ( چه او در حمام دست و پای همه را می بوسیده ). ۴- پوست درخت خرما خلب : لیف خرما و پوست گوسفندی بالین کرده . ۵- چیزی باشد...

دانشنامه عمومی

کیسه

لیف می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:لیف: از لوازم بهداشتی حمام استلیف: گیاهی از خانوادهٔ خیارلیف: شهری در اوکراینwiki: سرده ای از گرم سیری و نیمه گرم سیری که در خانوادهٔ خیار (Cucurbitaceae) رده بندی می شود.Luffa acutangula (Angled Luffa, Ridged Luffa, Vegetable Gourd)لیف (گونه) / لیف (گونه) (Smooth Luffa, Egyptian Luffa, Dishrag Gourd, Gourd Loofa)Luffa operculata (Wild Loofa, S...

گویش مازنی

مکیدن آب مکیدن مایعات

/lif/ مکیدن آب مکیدن مایعات

گویش دزفولی

کیسه

مترادف و متضاد

کیسه

ابرحمام

بافت، تار، تارچه، رشته، نسج

۱. بافت، تار، تارچه، رشته، نسج
۲. کیسه
۳. ابرحمام

brush (اسم)خس، قلم مو، لیف، ماهوت پاک کن، پاک کن، ملامت، علف هرزه، بروس لوله، کفش پاک کن و مانند انfiber (اسم)تار، رشته، لیف، بافت، نخ، فیبرfilament (اسم)تار، رشته، لیفpkmtor_omnioem (اسم)لیف، بافت لیفیfibre (اسم)لیف، بافت، نخ، فیبر...

واژه نامه بختیاریکا

پستان حیوان

کلمات مرتبط

  • لیف الکرم
  • لیف خز
  • لیف زدن
  • لیف ساختن
  • لیف ساز
  • لیف سازی
  • لیف شاگرد
  • لیف ناک
  • لیف و صابون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات