معانی کلمه : لوندی
لغت نامه دهخدا
لوندی. [ ل َ وَ ] ( حامص ) عمل لوند :
از هواداری ما و تو چو مستغنی است یار
ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی.
از هواداری ما و تو چو مستغنی است یار
ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی.
فرهنگ فارسی
عمل لوند : می از جام کسان در کام کردن لوندی را حریفی نام کردن . ( امیر خسرو لغ. ) از هوا داری ما و تو چو مستغنی است یار ای رقیب این چاپلوسی ولوندی تا بکی . ( کمال خجندی لغ. )
مترادف و متضاد
دلال، طنازی، عشوه، عشوهگری، غمزه، غنج، کرشمه
shrewishness (اسم)
لوندی
