لوق . [ ل َ وَ ] (ع مص ) گول گردیدن . (منتهی الارب ).
لوق . [ ل َ ] (ع مص ) نرم گردانیدن طعام به روغن . || بر چشم کسی زدن . || نیکو ساختن سیاهی دوات را. || قرار نگرفتن کسی در جائی . (منتهی الارب ).