معانی کلمه : لوث
لغت نامه دهخدا
لوث . [ ل َ وَ ] (ع اِمص ) سستی . (منتهی الارب ).
لوث . [ ل َ ] (ع اِ) نیرو. قوت . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || بدی . || زخم . || شبه دلالت . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. آلوده کردن.
۲. آلایش، آلودگی.
۲. آلایش، آلودگی.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (اِمص . ) آلودگی ، پلیدی .
فرهنگ فارسی
آلوده کردن، آلایش، آلودگی
۱- ( مصدر ) آلوده کردن .۲- ( اسم ) آلودگی آلایش : دامن طهارت و امانت را به لوث غدر و خیانت آلوده ... ۲- پلیدی بدی : ... تا آن حدود را داخل حوز. اسلام داشته از لوث وجود کفار پاک دارد .
سستی
۱- ( مصدر ) آلوده کردن .۲- ( اسم ) آلودگی آلایش : دامن طهارت و امانت را به لوث غدر و خیانت آلوده ... ۲- پلیدی بدی : ... تا آن حدود را داخل حوز. اسلام داشته از لوث وجود کفار پاک دارد .
سستی
مترادف و متضاد
آلایش، آلودگی، آلودهسازی، پلیدی
