معانی کلمه : لوت
لغت نامه دهخدا
لوت . (اِ) محل بی آب و علف را گویند.
لوت . [ ل َ ] (ع مص ) خبر دادن از آنچه پرسند کسی را. || نهان داشتن خبر را. (منتهی الارب ). || بازداشتن . || بگردانیدن . (زوزنی ).
فرهنگ عمید
۱. برهنه؛ عریان؛ لخت؛ روت.
۲. [قدیمی] امرد.
غذا؛ طعام؛ طعمه؛ خورش؛ خوردنی: ◻︎ لوت خوردند و سماع آغاز کرد / خانقه تا سقف شد پردود و گرد (مولوی: ۲۱۴).
〈 لوتوپوت: [قدیمی] انواع خوردنیها و طعامها.
فرهنگ معین
(اِ.) غذا، خوردنی .
(ص .) برهنه ، عریان .
(اِ.) پسر ساده ، امرد، تاز.
[ فر. ] (اِ.) سازی است که در ایران به نام عود معروف می باشد. پیانونوازان فرانسوی در قرون 17 و 18 م . برای این ساز قطعات سبکی می ساختند که بعدها تحت عنوان پرلود، کورانت ، ساراباند، کاوت ، ژیگ و غیره ظاهر شد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سازی از خانوادۀ بربطها
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع لاریجان آمل
۱خوراک گاو و سگ و که از مخلوط سبوس و آب گرم درست شود ۲له شده ...
مترادف و متضاد
بیگیاه، عور، لخت
