معانی کلمه : لوب
لغت نامه دهخدا
لوب . (اِخ ) رجوع به لوب نور شود. (قاموس الاعلام ترکی ).
لوب . (ع اِ) ج ِ لوبة. (منتهی الارب ). سنگستان سیاه . سنگستان . زمین سنگستان بی آب . (غیاث ).
فرهنگ عمید
هریک از تقسیمات کوچک یک اندام که به وسیلۀ شکاف، شیار، یا دیواره و نیز عملکرد از بخش های دیگر جدا می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
لوب (lobe)
در کالبدشناسی، بخش مشخص هر عضو بدن، مخصوصاً مغز، شش ها، و برخی از غدد. لوب به واسطه وجود شیار، شکاف، دیواره های لیفی یا شکل خود از سایر بخش های آن عضو مجزاست.
در کالبدشناسی، بخش مشخص هر عضو بدن، مخصوصاً مغز، شش ها، و برخی از غدد. لوب به واسطه وجود شیار، شکاف، دیواره های لیفی یا شکل خود از سایر بخش های آن عضو مجزاست.
wikijoo: لوب
فرهنگ فارسی
جمع لائب
دانشنامه عمومی
لوب (بلژیک). شهر لوب (به فرانسوی: Lobbes) در شهرستان توئن در استان انو در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
wiki: لوب (بلژیک)
