معانی کلمه : لنگه
لغت نامه دهخدا
لنگه . [ ل ُ گ ِ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در (سِن -اِ-لوار) از ولایت سمور به فرانسه . دارای راه آهن و 3657 تن سکنه است .
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ جفت] فرد.
۲. یک نیمۀ باری که بر ستور گذاشته می شود.
۳. چیزی که جفت یا دو قسمت داشته باشد.
۲. یک نیمۀ باری که بر ستور گذاشته می شود.
۳. چیزی که جفت یا دو قسمت داشته باشد.
فرهنگ معین
(لَ گِ یا گَ) (اِ.) = لنگ : آلت تناسل .
(لِ گِ) (اِ) 1 - یکی از دو قسمت بار، عدل ، تاجه . 2 - فرد، نقیض جفت . 3 - یکی از دو قسمت در، لت ، لخت ، مصراع . 4 - عدیل ، نظیر.
(لِ گِ ) (اِ ) ۱ - یکی از دو قسمت بار، عدل ، تاجه . ۲ - فرد، نقیض جفت . ۳ - یکی از دو قسمت در، لت ، لخت ، مصراع . ۴ - عدیل ، نظیر.
(لَ گِ یا گَ ) (اِ. ) = لنگ : آلت تناسل .
(لَ گِ یا گَ ) (اِ. ) = لنگ : آلت تناسل .
فرهنگ فارسی
یک نیمه از دو نیمۀ متقارن قوس یا چَفته که در میان رأس (apex) و پاکار قرار دارد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع بندپی بابل
قسمتی از چرخ نخ ریسی سنتی
مقیاسی برای توزین شلتوک یا گندم که مساوی شصت کیلوگرم است ...
۱غلاف شلتوک ۲واحد شمارش در بعضی اشیا چون یک لنگه ی در یا ...
مترادف و متضاد
هاله
عدل ≠ جفت
نصفخروار
تا، تالی، طاق، عدیل
۱. عدل
۲. نصفخروار
۳. هاله
۴. تا، تالی، طاق، عدیل ≠ جفت
واژه نامه بختیاریکا
( لنگِه ) تک
تا
تا
فرهنگستان زبان و ادب
{hauthornch , hance , hench , flank} [معماری و شهرسازی] یک نیمه از دو نیمۀ متقارن قوس یا چَفته که در میان رأس (apex ) و پاکار قرار دارد
