Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لنگ

تلفظ بین المللی : /lˈanɡ/ تلفظ :‌ [l'ang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • لَنگ
  • لُنگ
  • لِنگ
  • لنگ اب
  • لنگ انداختن
  • لنگ بره
  • لنگ بستن
  • لنگ بند
  • لنگ خاکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

لنگ . [ ل َ ] (اِ) به هندی قرنفل است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

لنگ . [ ل َ ] (اِ) لای ؟ لِه ؟ دُردی ؟ :
از لنگ و رنگ کون و دهان را به گرد خنب
کون لنگ خای کرد و دهان رنگ دوش کرد.

سوزنی .


لنگ . [ ل ُ ] (اِ) فوطه . ازار. ایزار. بستنی . جامه ٔ حمام . میزر. جامه ای...

فرهنگ عمید

۱. (زیست‌شناسی) یک پای انسان از بیخ ران تا سر انگشتان.
۲. نیمی از بار.
۳. یکی از چیزی که جفت باشد، مانند لنگۀ کفش، لنگۀ جوراب.
⟨ لنگ کردن: (مصدر متعدی) (ورزش) در کُشتی، پای خود را به ‌پای حریف بند کردن و او را به ‌زمین زدن.

پارچه‌ای مستطیل شکل که در گرمابه و زورخانه به ‌کمر می‌بندند.⟨ لنگ انداختن: (مصدر لازم)۱. (ورزش) در زورخانه، پرتاب کردن لنگ از طرف مرشد میان دو کشتی‌گی...

فرهنگ معین

(لِ) (اِ.) (عا.) هنگام ، وقت .

(لُ) (اِ.) پارچه ای که در گرمابه به کمر بندند.

( ~ .) (اِ.) = لنگه : آلت تناسل مرد، شرم مرد، نره .

(لَ) (ص .) انسان یا حیوان که پایش آسیب دیده باشد و نتواند به درستی راه رود.

( ~ .) (اِ.) 1 - پا. 2 - لنگه ، لنگه بار. ؛~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن .

(لَ ) (ص . ) انسان یا حیوان که پایش آسیب دیده باشد و نتواند ب...

دانشنامه آزاد فارسی

لُنگپوششی مستطیلی از پارچۀ نخی با طرح چهارخانه و معمولاً به رنگ قرمز. از این پوشش به عنوان پارچۀ خشک کن در حمام ها استفاده می شود. در زورخانه ها نیز روی شلوار زورخانه پوشیده یا به عنوان زیرانداز در نقش عرق گیر و همچنین بر روی شانه ها استفاده می شود.wikijoo: لنگ لنگ (ریاضیات). لَنگ (ریاضیات)(crank)محوری دارای یک یا چند خمیدگی با زاویۀ قائمه . از لنگ برای انتقال حرکت یا تبدیل حرکت رفت وبرگشتی، جلو ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) هنگام وقت : هر روز تا لنگ ظهر می خوابد .
نام دهی جزئ دهستان ماسال بخش ماسال شاندارمن شهرستان طوالش .

دانشنامه عمومی

لنگ هم نگاشتی است برای اشاره به موارد زیرلِنگ به معنای پالنگ (حرکت) به معنی نامتعادللنگ (صفت) به معنی جانداری که یک پایش نقص حرکتی داشته باشدلُنگ حمامwiki: ایران است که در استان گیلان واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، لنگ ۴۵۸ نفر جمعیت دارد.فهرست روستاهای ایرانwiki: لنگ (ماسال)...

گویش مازنی

۱پا ۲لنگ حمام

/leng/ پا - لنگ حمام

مترادف و متضاد

عدل، لنگه

تک، طاق، فرد

پا، پاچه، ران

اعرج، چلاق، شل

ازار، فوطه، قطیفه

زمان، گاه، وقت، هنگام

ایست، درنگ، ماندن، وقفه

۱. اعرج، چلاق، شل
۲. ایست، درنگ، ماندن، وقفه

۱. پا، پاچه، ران
۲. عدل، لنگه
۳. تک، طاق، فرد
۴. زمان، گاه، وقت، هنگام

cripple (اسم)عاجز، لنگ، چلاق، زمین گیرlimp (اسم)لنگ، لنگیlame (اسم)لنگloincloth (اسم)لنگwo...

واژه نامه بختیاریکا

( لِنگ ) پا
( لَنگ ) دست خالی
( لُنگ ) شکمو؛ دمزده
( لَنگ ) منتظر
قَرّه

فرهنگستان زبان و ادب

{crank} [قطعات و مجموعه های خودرو] هریک از بخش های برون محور (offset ) میل لنگ که سبب تبدیل حرکت رفت وبرگشت پیستون ها به حرکت چرخشی می شوند

کلمات مرتبط

  • لَنگ
  • لُنگ
  • لِنگ
  • لنگ اب
  • لنگ انداختن
  • لنگ بره
  • لنگ بستن
  • لنگ بند
  • لنگ خاکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات