معانی کلمه : لنجه
لغت نامه دهخدا
لنجه . [ ل َج َ / ج ِ ] (اِمص ) اسم از لنجیدن به معنی بیرون بردن و بیرون کشیدن چیزی از جائی به جائی . (از برهان ).
فرهنگ عمید
رفتار از روی ناز و خرام ناز؛ خرام.
۱. لب؛ گرداگرد دهان.
۲. چانه.
〈 لنجه کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] چانه زدن دربارۀ قیمت چیزی بعد از ختم معامله.
۱. لب، گرداگرد دهان.
۲. چانه.
* لنجه کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] چانه زدن دربارۀ قیمت چیزی بعد از ختم معامله.
رفتار از روی ناز و خرام ناز، خرام.
۲. چانه.
* لنجه کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] چانه زدن دربارۀ قیمت چیزی بعد از ختم معامله.
رفتار از روی ناز و خرام ناز، خرام.
فرهنگ معین
(لَ جِ) (اِ.) رفتاری از روی ناز و عشوه .
(لُ جَ یا جِ) (اِ.) 1 - لب ، لنج . 2 - گرد بر گرد دهان .
(لُ جَ یا جِ ) (اِ. ) ۱ - لب ، لنج . ۲ - گرد بر گرد دهان .
(لَ جِ ) (اِ. ) رفتاری از روی ناز و عشوه .
(لَ جِ ) (اِ. ) رفتاری از روی ناز و عشوه .
فرهنگ فارسی
ناز، خرام، رفتارازروی نازوخرام، لنج، لب، گرداگرددهان، چانه
( اسم ) رفتار از روی ناز و عشوه خرامش : سیمرغ بد مسنجه پنجه نکند رنجه او کبک گه لنجه من باز گه جولان . ( خاقانی لغ. )
اسم از لنجیدن به معنی بیرون بردن و بیرون کشیدن چیزی از جائی به جائی .
( اسم ) رفتار از روی ناز و عشوه خرامش : سیمرغ بد مسنجه پنجه نکند رنجه او کبک گه لنجه من باز گه جولان . ( خاقانی لغ. )
اسم از لنجیدن به معنی بیرون بردن و بیرون کشیدن چیزی از جائی به جائی .
دانشنامه عمومی
لنجه یک روستا در ایران است که در بخش مرکزی شهرستان محلات واقع شده است. لنجه ۱۵ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
فهرست شهرهای ایران
wiki: لنجه
