معانی کلمه : لنتر
لغت نامه دهخدا
لنتر. [ ل َ ت َ ] (اِ) چراغ در لکمتیو .
لنتر. [ ل َت َ ] (ص ) لمتر. (ناظم الاطباء). رجوع به لمتر شود.
فرهنگ عمید
چراغ پیه سوز یا روغن سوزی که با زنجیر از سقف آویزان می شود.
فرهنگ معین
(لَ تَ ) [ فر. ] (اِ. ) نوعی چراغ به بزرگی کاسه ای بزرگ که در آن روغن یا پیه کنند و فتیله ای دارد و آن را با دو زنجیر از سقف آویزند.
فرهنگ فارسی
تئودور گوسلن مورخ فرانسوی ( و. مستز ۱۸۵۷ - ف. ۱۹۳۵ م . ) .
چراغ پایه دار، فانوس، مناره، چراغ نفتی بی پایه
( اسم ) آلتی است در لوکوموتیو .
لمتر
چراغ پایه دار، فانوس، مناره، چراغ نفتی بی پایه
( اسم ) آلتی است در لوکوموتیو .
لمتر
گویش مازنی
وش ناقص – ضایعات وش
/lenter/ وش ناقص – ضایعات وش
