معانی کلمه : لنبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زن بدکار که پیر شده باشد و زن های دیگر را به فحشا و بی عفتی وادار کند: به خود گفتم عجب نَبْوَد که نفرت / کنند از صحبت لنبان لبیبان (نزاری: لغت نامه: لنبان ).
فرهنگ معین
(لَ ) (ص . ) زن فاحشه ای که واسطه برای زن های دیگر می شود.
فرهنگ فارسی
قریه ایست از قرای اصفهان .
( صفت ) زنی که قیادت فاحشگان را بعهده دارد خانم رئیس : بخود گفتم عجب نبود که نفرت کنند از صحبت لنبان لبیبان ( نزاری لغ. )
نام محله به اصفهان . نام محلتی در مرکز شهر اسپاهان .
( صفت ) زنی که قیادت فاحشگان را بعهده دارد خانم رئیس : بخود گفتم عجب نبود که نفرت کنند از صحبت لنبان لبیبان ( نزاری لغ. )
نام محله به اصفهان . نام محلتی در مرکز شهر اسپاهان .
