لم . [ ل ِ ] (ع حرف ) مرادف اَما. الا. اَلیس َ. اَلم . اِم . (دزی ).
لم . [ ل ُ ] (اِخ ) نام بخشی از شمال ولایت لیل به فرانسه ، دارای راه آهن و 20684 تن سکنه .
حرف نفی؛ نه.
حیله، فن، و تردستی در انجام دادن کاری.
۱. حالتی میان نشستن و دراز کشیدن.
۲. پشت دادن به بالش برای استراحت.
〈 لم دادن: (مصدر لازم) تکیه دادن؛ لمیدن.
( ~ .) (ص .) پر، لبالب .
(لَ) [ ع . ] (حر نفی .) نه ، نا.
(لَ) (اِ.) حالتی بین دراز کشیدن و نشستن .
(لِ) (اِ.) (عا.) فوت و فن کار، قِلِق کار.
(لِ مَ) [ ع . ] 1 - (ق . استفهام .) برای چه ¿ بهر چه ¿ 2 - (اِ.) سبب پرسی ، سؤال .
علف
لم در ریاضیات به قضیه ای گفته میشود که برای اثبات قضیۀ دیگر استفاده شده است.
۱شوخ ۲چرک
برکه ی عمیق – ژرف – گود
۱حصار طبیعی پوشیده از شاخه های سبز تمشک ۲تکیه دادن ۳گیاه ...
علف
فلج، لس
چرایی، لما
رمز، شگرد، فن، فوتوفن، قلق
۱. رمز، شگرد، فن، فوتوفن، قلق
۲. چرایی، لما
۳. فلج، لس