معانی کلمه : لقمان
لغت نامه دهخدا
لقمان . [ ل ُ ] (اِخ ) ابن عیسی توبنی . از مردم توبن قریه ای به نسف ، محدث است .
لقمان . [ ل ُ ] (اِخ ) ابن نوبه .ذوالرّجل شاعری است از عرب . رجوع به ذوالرجل شود.
لقمان . [ ل ُ ] (اِخ ) ابن عاد الاصغر. رجوع به لقمان بن عاد و لقمان بن عاد الاکبر شود.
فرهنگ عمید
سیویکمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۳۴ آیه. Δ بنابر روایات اسلامی، حکیمی از مردم حبشه یا نوبه بوده.
سی ویکمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۳۴ آیه. &delta، بنابر روایات اسلامی، حکیمی از مردم حبشه یا نوبه بوده.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: loqmān) (عربی) سورهی سی و یکم از قرآن کریم دارای سی و چهار آیه ؛ (در اعلام) لقمان بنا به روایات مردی حکیم بوده است .
