معانی کلمه : لقطه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه از روی زمین برچیده و برداشته شود.
۲. (فقه ) چیز برزمین افتاده که صاحبش شناخته نشود.
۲. (فقه ) چیز برزمین افتاده که صاحبش شناخته نشود.
فرهنگ معین
(لُ قْ یا قَ طَ ) [ ع . لقطة ] (اِ. ) ۱ - آن چه برچیده و برداشته شود (خوشه و جز آن ). ۲ - بچه ای که او را از سر راه برداشته باشند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- آنچه بر چیده و برداشته شود ( خوشه و جز آن ) جمع : لقطات . ۲- بچه ای که او را از سر راه برداشته باشند .
