معانی کلمه : لقاء
لغت نامه دهخدا
لقاء. [ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ لَقوة. (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع . ] (مص م . ) دیدار کردن ، دیدار.
مترادف و متضاد
countenance (اسم)
سیما، منظر، رخ، لقاء، قیافه
face (اسم)
نما، منظر، سطح، صورت، رخ، لقاء، قیافه، چهره، رو، وجه، قبال، رخسار
