معانی کلمه : لغو
لغت نامه دهخدا
لغو. [ ل ُغ ْوْ ] (ع اِ) نوعی زبان و سخن قومی . (غیاث ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. باطل کردن.
۲. (صفت ) باطل، بی فایده.
۳. (اسم ) سخن بیهوده.
۲. (صفت ) باطل، بی فایده.
۳. (اسم ) سخن بیهوده.
فرهنگ معین
(لَ غْ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - سخن بیهوده و باطل . ۲ - آنچه که به حساب و شمار نیاید.
فرهنگ فارسی
به هم خوردن هرگونه قرارداد یا قرار ازپیشتعیینشده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابطال، الغا، باطل، بیفایده، بیهوده، بیهودهگویی، پوچ، عاطل، فسخ، مزخرف، مزخرف، ملغا، مهمل، نقض، واهی، یاوه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{cancellation, canc., can.} [گردشگری و جهانگردی] به هم خوردن هرگونه قرارداد یا قرار ازپیش تعیین شده
