معانی کلمه : لعین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لعنت شده، نفرین شده، ملعون.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (ص . ) نفرین شده ، ملعون .
فرهنگ فارسی
ملعون، لعنت کرده شده، رانده شده، نفرین کرده شده
( صفت ) رانده نفرین کرده رجیم : غازیان جهاد آیین نسبت با بی دینان لعین بر قرار معهود تاز مقتضای فرمود. واغلظ علیهم هیچ دقیقه ای نامرعی نمی گذاشتند .
منقری ابواکیدر منازل بن زمعه . شاعریست .
( صفت ) رانده نفرین کرده رجیم : غازیان جهاد آیین نسبت با بی دینان لعین بر قرار معهود تاز مقتضای فرمود. واغلظ علیهم هیچ دقیقه ای نامرعی نمی گذاشتند .
منقری ابواکیدر منازل بن زمعه . شاعریست .
مترادف و متضاد
رانده، رجیم، گجسته، لعنتی، مطرود، ملعون
