Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لعوق

تلفظ بین المللی : /lˈoʔuːq1/ تلفظ :‌ [l'o?u:q1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • لعوق الاسقیل
  • لعوق الزوفا
  • لعوق خیار شنبر
  • لعوق الصنوبر
  • لعوق الکرنب
  • لعوق حب القطن
  • لعوق خیارشنبر
  • لعوقه
  • لعوقات
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لعوق . [ ل َع ْ وَ ] (ع ص ) کم خرد. (منتهی الارب ).

لعوق . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) لیسیدنی . || داروی لیسیدنی . (منتهی الارب ). آنچه بلیسند از داروها. دارو که بلیسند. (مهذب الاسماء). هر چیز آبدار باقوام مثل فالوذج ها، یعنی حلواهای رقیق که به انگشت یا ملعقه کم کم بلیسند. ج ، لعوقات . کل ما یلعق من دواء او عسل او غیرهما. (از سرّ الاَّداب ثعالبی ). به معنی انگشت پ...

فرهنگ عمید

۱. آنچه با زبان لیسیده شود.
۲. (طب قدیم ) داروی لیسیدنی.
۳. کمترین مقدار غذا.

فرهنگ معین

(لَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - لیسیدنی . ۲ - دارویی که آن را بلیسند. ج . لعوقات .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- لیسیدنی .۲- دارویی که آنرا بلیسند جمع : لعوقات .
کم خرد

کلمات مرتبط

  • لعوق الاسقیل
  • لعوق الزوفا
  • لعوق خیار شنبر
  • لعوق الصنوبر
  • لعوق الکرنب
  • لعوق حب القطن
  • لعوق خیارشنبر
  • لعوقه
  • لعوقات
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات