معانی کلمه : لعن
لغت نامه دهخدا
لعن . [ ل ُ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لُعَنة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. نفرین کردن.
۲. دشنام دادن.
۳. راندن.
۲. دشنام دادن.
۳. راندن.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (اِمص . ) نفرین ، دشنام .
فرهنگ فارسی
نفرین کردن، راندن، دشنام دادن
۱- ( مصدر ) دور کردن کسی را از نیکی و رحمت نفرین کردن لعنت کردن . ۲- ( اسم ) لعنت نفرین : جمعی مستحقان قزوین اسامی خود را بقلم دادند که در مدت عمر زبان بلعن اصحاب خصوصا عشر. مبشره نگشوده اند .
جمع لعنه
۱- ( مصدر ) دور کردن کسی را از نیکی و رحمت نفرین کردن لعنت کردن . ۲- ( اسم ) لعنت نفرین : جمعی مستحقان قزوین اسامی خود را بقلم دادند که در مدت عمر زبان بلعن اصحاب خصوصا عشر. مبشره نگشوده اند .
جمع لعنه
