معانی کلمه : لطیفی
لغت نامه دهخدا
لطیفی . [ ل َ ] (اِخ ) شمس الدین محمد لطیفی پسر قاضی شیخ کبیرکه مشهور است به قاضی زاده ٔ اردبیلی . وی معاصر شاه اسماعیل صفوی است . رجوع به شمس الدین محمد لطیفی شود.
فرهنگ فارسی
از شعرای عثمانی ( ف. ۹۹ ه. ) وی تذکره شعرایی بترکی دارد که طبع و نشر شده است .
لطیف بودن لطافت : و چیز گرم زودتر بندد و زودتر فسرد از قبل لطیفی و را که قوت سرما اندر وی بیشتر تواند شدن .
از شعرای قرن نهم و از مردم قسطمونی . مقیم استانبول .
لطیف بودن لطافت : و چیز گرم زودتر بندد و زودتر فسرد از قبل لطیفی و را که قوت سرما اندر وی بیشتر تواند شدن .
از شعرای قرن نهم و از مردم قسطمونی . مقیم استانبول .
