Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لطیفه گو

تلفظ بین المللی : /lˌatifˈeːɡu/ تلفظ :‌ [l,atif'e:gu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • لطیفه گویی
  • لطیفه گوی
  • لطیفهگو
  • لطیفه
  • لطیفه سرا
  • لطیفه سرایی
  • لطیفه گفتن
  • لطیفه یاب
  • لطیفه دار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

لطیفه گو. [ ل َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) لطیفه سرا. لطیفه گوی. رجوع به لطیفه و لطیفه گوی شود :
گفتم سخن تو گفت حافظ گفتا
شادی همه لطیفه گویان صلوات.
حافظ.

فرهنگ عمید

آن که سخنان نغز و نیکو بگوید.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه سخنی نغز و نیکو گوید لطیفه سرا جمع : لطیفه گویان : گفتم :سخن تو گفت حافظ گفتا : شادی همه لطیفه گویان صلوات . ( حافظ لغ. )

مترادف و متضاد

بذله‌گو، شوخ، لطیفه‌پرداز، مازح، هزال

gagger (اسم)فریب دهنده، بذله گو، شوخی کننده، لطیفه گوhumorist (اسم)بذله گو، لطیفه گو، ادم شوخ، فکاهی نویسhumourist (اسم)بذله گو، لطیفه گو، ادم شوخ، فکاهی نویسjaper (اسم)لطیفه گوwisecracker (اسم)لطیفه گوwitty (صفت)شوخ، عاقل، ظریف، کنایه دار، بذله گو، لطیفه گو، لطیفه دار...

کلمات مرتبط

  • لطیفه گویی
  • لطیفه گوی
  • لطیفهگو
  • لطیفه
  • لطیفه سرا
  • لطیفه سرایی
  • لطیفه گفتن
  • لطیفه یاب
  • لطیفه دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات