معانی کلمه : لس
لغت نامه دهخدا
لس . [ ل َ ] (ص ) مفلوج . به فالج شده . فالج زده . مبتلی به فالج . || مُسترخی .
لس . [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودخانه ای به بلژیک که به رود موز ریزد و 84 هزار گز درازا دارد.
فرهنگ عمید
۱. بی حس، مفلوج.
۲. سست.
۳. تنبل.
۴. افسرده، پژمرده.
۲. سست.
۳. تنبل.
۴. افسرده، پژمرده.
فرهنگ معین
(لَ ) (ص . ) سُست ، تنبل .
فرهنگ فارسی
سست، بی حس، تنبل
( اسم ) ضربت کتک لت .
نام رودخانه به بلژیک که به رود مور ریزد و ۸۴ هزار گز درازا دارد .
( اسم ) ضربت کتک لت .
نام رودخانه به بلژیک که به رود مور ریزد و ۸۴ هزار گز درازا دارد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سست – لق ۲آهسته
این واژه پسوند و به معنی لیسنده است
/las/ سست – لق - آهسته & این واژه پسوند و به معنی لیسنده است
مترادف و متضاد
افلیج، فلج
بیحرکت، بیحس، سست، لم
۱. افلیج، فلج
۲. بیحرکت، بیحس، سست، لم
واژه نامه بختیاریکا
( لِس ) تسکین؛ آرامش
