معانی کلمه : لردگان
لغت نامه دهخدا
لردگان. [ ل َ دِ ] ( اِخ ) ( در عراق عجم ) شهری کوچک است و هوای بد دارد و آبش ناگوارنده ، حاصلش انگور بسیار. ( نزهةالقلوب چ اروپا ص 70 ).
فرهنگ فارسی
یکی از بخشهای شهرستان شهر کرد در باختر بخش سمیرم کوهستانی معتدل و گرمسیر ۱۱۹ آبادی و ۲۸۸۲۷ تن سکنه .
شهر کوچک است و هوای بد دارد و آبش ناگوارنده . حاصلش انگور بسیار .
شهر کوچک است و هوای بد دارد و آبش ناگوارنده . حاصلش انگور بسیار .
