Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لر

تلفظ بین المللی : /lˈor/ تلفظ :‌ [l'oR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • لَرّ
  • لَر
  • لِر
  • لر بزرگ
  • لر کوچک
  • لر بزوئن
  • لر هکاردن
  • لر و پرت
  • لر گوشت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

لر. [ ل ُ ] (اِ) کام . || توان . || مرادو مطلب . || بره و بچه گوسفند. (برهان ).

لر. [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودی در فرانسه که بحوضه ٔ آرکاشن ریزد و در ازای آن هشتاد هزارگز باشد.

لر. [ ل ُ] (اِخ ) تیره ای از ایل نفر (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به ایل نفر شود....

فرهنگ عمید

جوی؛ آبکند.

۱. کام؛ مراد؛ مطلب.
۲. برۀ گوسفند.

۱. از طوایف بزرگ، شیعه‌مذهب، و آریایی‌نژاد ایران که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند.
۲. [عامیانه، مجاز] ساده‌دل و بی‌پیرایه.

جوی، آبکند.۱. کام، مراد، مطلب.۲. برۀ گوسفند.۱. از طوایف بزرگ، شیعه مذهب، و آریایی نژاد ایران که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند.۲. [عامیانه، مجاز] ساده دل و بی پیرایه....

فرهنگ معین

(لُ)1 - (اِ.) مراد، مطلب . 2 - (ص .) ساده دل ، سلیم .

(لَ) (اِ.) 1 - جوی ، آب کند. 2 - زیر بغل . 3 - لاغر، ضعیف .

(لُ )۱ - (اِ. ) مراد، مطلب . ۲ - (ص . ) ساده دل ، سلیم .
(لَ ) (اِ. ) ۱ - جوی ، آب کند. ۲ - زیر بغل . ۳ - لاغر، ضعیف .

دانشنامه آزاد فارسی

لُرقوم بزرگ ایرانی، از اقوام بومی کوهستان زاگرس، ساکن بخش بزرگی از غرب مرکزی و جنوب غربی ایران، منقسم به سه گروه اجتماعی شهری، روستایی و چادرنشین، مشتمل بر چندین ایل و صدها طایفۀ بزرگ، مرکب از گروه های ممسنی، کهکیلویه، بختیاری، لرستانی، ایلامی. به جز گروه های یادشده، گروه های بزرگی از لران در طول چند قرن گذشته به مناطقی از تهران، خراسان، خوزستان، قزوین، کرمان، گرمسار، گیلان، مازندران و کشور عراق ا...

فرهنگ فارسی

اهل لرستان

تیره ایست از شعبه جباره ایل عرب از ایلات خمسه فارس .
( اسم ) ۱- بغل کش . ۲- بیخ بغل زیر بغل .
نام رودی در فرانسه که به حوضه آرکاشن ریزد و درازی آن هشتاد هزار گز باشد .

دانشنامه عمومی

لِر، آب دهان، بزاق، آبی که ناخودآگاه یا در خواب از دهان ترشح می کند.

بزاق دهان ، مخاط یا مایع لزجی که از فرج احشام بعد از وضع حمل می آید. لِر ّوک به کسی گویند که آب دهانش همیشه روان است

لر معمولا در اشاره به مردم لر، قومی ایرانی که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می کنند، است. همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:لر (تالش) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تالش در ا...

گویش مازنی

خل آدم صاف و ساده

۱نعره – صدای بلند ۲صدای پلنگ

۱بی حس – کرخت ۲زیاد – فراوان

۱لاغر – کوچک – باریک اندام ۲آدم بی ثبات

/lor/ خل آدم صاف و ساده & لاغر – کوچک – باریک اندام - آدم بی ثبات & نعره – صدای بلند - صدای پلنگ & بی حس – کرخت - زیاد – فراوان

واژه نامه بختیاریکا

( لِر * ) ته گرفتن و سوختگی شیر ( لِر ) تاب؛ دور؛ میدان؛ پیچ ( لِر ) جنگل؛ بیشهکنایه از گوسفند ( لَر ) لاغراز قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ش...

کلمات مرتبط

  • لَرّ
  • لَر
  • لِر
  • لر بزرگ
  • لر کوچک
  • لر بزوئن
  • لر هکاردن
  • لر و پرت
  • لر گوشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات