معانی کلمه : لدن
لغت نامه دهخدا
لدن . [ ل َ دِ ] (ص ) چفسنده چون دبق و جز آن .
لدن . [ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لَدْن . (منتهی الارب ).
لدن . [ ل َ دُ ] (ع ص ) طعام لدن ؛گندم که نان و طبیخ آن نیکو نگردد. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
نزد.
فرهنگ معین
(لَ دُ ) [ ع . ] (ق . ) نزد، نزدیک .
فرهنگ فارسی
ظرف زمان ومکان به معنی نزد، دانش ذاتی درچیزی یاکسی
۱- نزد نزدیک . ۲- ( صفت ) لدنی یا سر لدن . سر لدنی راز الهی : تاکه در هر گوش ناید این سخن یک همی گویم ز صد سر لدن . ( منثوی لغ. )
حلاق و راز دار لویی یازدهم
۱- نزد نزدیک . ۲- ( صفت ) لدنی یا سر لدن . سر لدنی راز الهی : تاکه در هر گوش ناید این سخن یک همی گویم ز صد سر لدن . ( منثوی لغ. )
حلاق و راز دار لویی یازدهم
دانشنامه عمومی
لدن (به آلمانی: Lähden) یک شهر در آلمان است که در امسلاند واقع شده است. لدن ۴٬۵۹۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: لدن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( لُدِن ) از قطعات گاواهن؛ چوبهای باریک متصل به جفت دو طرف گردن گاو
