لحم . [ ل َ ح َ ] (ع مص ) درآمدن در جایی و درآویختن بدان . (منتهی الارب ).
لحم . [ ل َ ] (ع مص ) گوشت خورانیدن . (منتهی الارب ). گوشت دادن . (تاج المصادر) (زوزنی ). || استوار کردن . || گوشت را از استخوان باز ...
فرهنگ عمید
گوشت.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (اِ. ) گوشت . ج . لحوم .
فرهنگ فارسی
گوشت، لحام ولحوم جمع ( اسم ) گوشت جمع: لحام الحام لحوم : بیندازی عظام ولحم وشحمم رگ و پی همچنان و جلد مقشور ( منوچهری . د . ۳۸ ) نوعی ماهی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَحْمَ: گوشتمعنی لَهُمْ: برای آنها - برای آنهاست - فقط برای آنهاست (اگر در اول جمله بیاید)ریشه کلمه: لحم (۱۲ بار)گوشت. . و از هردو گوشت تازه میخورید. جمع آن لحوم است . و نیز لحام و لحمان آمده ولی در قرآن یافته نیست. ازجمله گوشتهای حرام در قرآن گوشت خوک است . * . در این آیه روشن شده که غیبت به حکم خوردن گوشت مرده برادر است، تشبیه به مرده ظاهرا از جهت غیاب طرف و تشبیه به خوردن گو...