معانی کلمه : لجی
لغت نامه دهخدا
لجی. [ ل ُ / ل ِج ْ جی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به لجة. بحر لجی ؛ دریای بسیارآب. ( منتهی الارب ). دریای ژرف. ( دهار ). دریای فراخ. دریای ژرف و پرآب. ( منتخب اللغات ). دریای فراخ و دورفرود. دریایی که به تک آن نتوان رسید. دریای مغ. ( ترجمان القرآن جرجانی ).
فرهنگ فارسی
منسوب به لجه . بحر لجی دریای بسیار آب .
دانشنامه عمومی
لجی، روستایی از توابع بخش جالق شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان کله گان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۰۱۵ نفر (۱۸۳خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان کله گان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۰۱۵ نفر (۱۸۳خانوار) بوده است.
wiki: لجی
گویش مازنی
زمینی که همیشه نمناک و گلی است
/leji/ زمینی که همیشه نمناک و گلی است
