Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لجه

تلفظ بین المللی : /lˈodʒdʒeː/ تلفظ :‌ [l'odZdZe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • لجهٔ
  • لجه گوراب
  • لجه ای
  • لجه غم
  • باکلان لجه ای
  • روغن ماهی لجه زی
  • ماهی لجه زی
  • نایب لجه ای
  • ولسوالی لجه احمدخیل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

لجة. [ ل ِ ج َ ] (ع مص ) ولوج . درآمدن . (منتهی الارب ).

لجة. [ ل َج ْ ج َ ] (ع اِ) آواز و بانگ و فریاد. گویند: سمعت لجتهم ؛ ای اصواتهم . (منتهی الارب ). غوغا.

لجة. [ ل ُج ْ ج َ ] (ع اِ) میانه ٔ آب دریا و معظم آن . (منتهی الارب ). میان دریا. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن جرجانی ). دورترین موضع دریا. آنجای دریا که آ...

فرهنگ عمید

۱. میانۀ دریا.
۲. [قدیمی] جماعت بسیار.

فرهنگ معین

(لُ جَّ ) [ ع . ] (اِ. ) میانة دریا.

فرهنگ فارسی

دریا، میانه دریا، جماعت بسیار، لجج جمع
( اسم ) ۱- میان. آب دریا عمیق ترین موضع دریا : کشتی هر که در این لج. خونخوارافتاد نشنیدیم که دیگر بکران میاید . ( سعدی لغ. )
ولوج . در آمدن

دانشنامه عمومی

میان دریا

لُجّة؛ [واژه ی عربی به معنی] میانه ی دریا؛ جماعت بسیار

به آن بخش از آب دریاها و اقیانوس ها که در نزدیکی کف آب نباشد لُجّه، گودابه، بخش لُجه ای یا بخش پـِلاژیک گفته می شود.Wikipedia contributors, "Pelagic zone," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Pelagic_zone&oldid=229781471 (accessed August 4, 2008).Ryan, Paddy Deep-sea creatures Te Ar...

گویش مازنی

خون لخته شده

/leje/ خون لخته شده

مترادف و متضاد

میانه‌دریا

پرتگاه، ورطه

۱. میانهدریا
۲. پرتگاه، ورطه

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی لُجَّةً: آبی عمیق و فراوان - جایی که آب در آن موج می زندمعنی لُّجِّیٍّ: بسیار عمیق - متلاطم (کلمه بحر لجی به معنای دریای پر موجی است که امواجش همواره در آمد و شد است و لجی منسوب به لجه دریا است که همان تردد امواج آن است)ریشه کلمه: لجج (۴ بار)«لُجّة» در اصل از مادّه «لجاج» به معنای سرسختی در انجام کاری است، سپس به رفت و آمد صدا در گلو، «لَجّه» (بر وزن ضجّه) اطلاق شده، و امواج متر...

کلمات مرتبط

  • لجهٔ
  • لجه گوراب
  • لجه ای
  • لجه غم
  • باکلان لجه ای
  • روغن ماهی لجه زی
  • ماهی لجه زی
  • نایب لجه ای
  • ولسوالی لجه احمدخیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات