( اسم ) گل تیره و لای سیاه که در ته حوض و کولاب و جوی آب بهم رسد : چون ازو نومید گردد گاونر آید آنجا که نهاده بدگهر . لجم بیند فوق در شاهوار پس ز طین بگریزد او ابلیس وار . ( مثنوی لغ. ) لجمه .( اسم ) لجم : شکار در آن جایگه رفت واسب ملکزاده را در آن جایگاه برد ولجمه ووحل بود . قضائ خدا چنان بود که هلاک شد . دوختن جامه را