Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لج

تلفظ بین المللی : /lˈadʒ/ تلفظ :‌ [l'adZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • لَج
  • لج افتادن
  • لج بازی کردن
  • لج و لجبازی
  • لج کردن
  • لج باز
  • لج هاکردن
  • لج نکن
  • لج کردن یا لج رفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

لج . [ ل ُج ج ] (اِخ ) نام تیغ عمروبن العاص . (منتهی الارب ).

لج . [ ل ُج ج ] (ع اِ) گروه بسیار. || میانه و معظم آب . (منتهی الارب ). آب بسیار. ژرف ترین موضع دریا. (منتخب اللغات ). || شمشیر. || جَمل اَدهم لُج ّ؛ شتر نیک سیاه . || کرانه ٔ رودبار. || جای درشت از کوه . (منتهی الارب ). || لُجّه .

لج . [ ل َج ج ] (ع اِم...

فرهنگ عمید

لگد؛ تیپا.

ستیزه کردن؛ پافشاری در مخالفت و عناد.

ستیزه کردن، پافشاری در مخالفت و عناد.
لگد، تیپا.

فرهنگ معین

(لَ) (اِ.) لگد، تیپا.

(لَ) [ ع . لجُ ] (مص ل .) ستیزه کردن ، پافشاری در عناد و کینه . ؛ سرِ ~ ~افتادن (کن .) عصبانی شدن ، مخالفت کردن .

(لَ ) (اِ. ) لگد، تیپا.
(لَ ) [ ع . لجُ ] (مص ل . ) ستیزه کردن ، پافشاری در عناد و کینه . ، سرِ ~ ~افتادن (کن . ) عصبانی شدن ، مخالفت کردن .

فرهنگ فارسی

ستیزه کردن، پافشاری درمخالفت وعناد۱- ( مصدر ) ستیزه کردن لجاج ورزیدن . ۲- ( اسم ) ستیزه ستیهندگی . یا از لج کسی کاری را کردن . بر خلاف میل او آن کار را انجام دادن . یا سرلج افتادن . سرقوز افتادن عناد ورزیدن مثل کسی که سر لج افتادن عناد ورزیدن : مثل کسی که سرلج افتاد و برای مشاجره و محاجه مستعد است گفت ... یا لجاش گرفتن . ناراحت و عصبانی شدن وی .نام یکی از ییلاقات اشکور به تنکابن ....

دانشنامه عمومی

لج، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رامسر در استان مازندران ایران.این روستا در دهستان اشکور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۸ نفر (۱۷خانوار) بوده است.wiki: استان آذربایجان غربی ایران است.این روستا در دهستان مکریان شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۲۹۷ نفر (۲۳۷خانوار) بوده است.wiki: لج (مهاباد)...

گویش مازنی

اصرار در مخالفت

/laj/ اصرار در مخالفت

گویش اصفهانی

تکیه ای: laǰ
طاری: laǰ
طامه ای: laǰ
طرقی: laǰ
کشه ای: laǰ
نطنزی: laǰ

مترادف و متضاد

خیرگی، ستیزه، ستیهندگی، عناد، لجاج، لجاجت، یکدندگی

grudge (اسم)بیزاری، کینه، بی میلی، غبطه، غرض، لج، اکراهspite (اسم)کینه، بدخواهی، غرض، لج، بغضgrouch (اسم)لج، بد خلقی، لجاجت، ادم ناراحت...

کلمات مرتبط

  • لَج
  • لج افتادن
  • لج بازی کردن
  • لج و لجبازی
  • لج کردن
  • لج باز
  • لج هاکردن
  • لج نکن
  • لج کردن یا لج رفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات