معانی کلمه : لبود
لغت نامه دهخدا
لبود. [ ل َ ] (ع اِ) کنه . (منتهی الارب ).
لبود. [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لِبد. (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
لبد . مقیم شدن و بجائی رفتن و لازم گرفتن آن را .

لبود. [ ل َ ] (ع اِ) کنه . (منتهی الارب ).
لبود. [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لِبد. (منتهی الارب ).