لباچه . [ ل َ چ َ / چ ِ ] (اِ) حلقه ای از ریسمان که بر لب اسب و خر بدفعل نهند و پیچند. لباشه . لبیشه . لویشه . لبیشن . لواشه . لباشن . رجوع به هر یک از این مدخلها شود : لبش از هجو در لباچه کشم تا بخندند از او اولواالالباب .
سوزنی .
لباچه . [ ل َ چ َ / چ ِ ] ...
فرهنگ عمید
بالاپوش، جبه: زید از تو لباچه ای نمی یابد / تا پیرهنی ز عمرو نستانی (ناصرخسرو: ۶۰ ).
فرهنگ معین
(لَ چِ ) (اِ. ) نوعی بالاپوش .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- نوعی بالاپوش : زید از تو لباچه ای نمییابد تا پیرهنی ز عمر و نستانی . ( ناصر خسرو .۴۱۵ ) توضیح لپاجه مطابق نقل ز مخشری در مقدمه الادب و میدانی درالسامی فی الاسامی و مولف صراحاللغه مرادف است با صدر. عربی و شاماکچه و در لک فارسی که نیم تنه و سینه بند باشد و در آن جامه ایست کوتاه قد آستین کوتاه و پیش و از ( برهان قاطع : درلک ) و همین معنی استفاده میشود از گفت. صاحب تاج العروس در تعریف صدره ...