لاوا. [ وَل ْ لاه ] ( ع ق مرکب ) نه بخدا. نه سوگند با خدای. قید نفی است بجای هرگز و ابداً : هرچه در شرط جوانمردی باشد بدهدهیچکس دیده جوانمرد چنین ، لاواﷲ.فرخی.لاواﷲ کاین بساط معمورنطعی است که نیست قطع ازو دور.نظامی.سرو می گفت که من همسر بالای توام گفت گل قد تو و قامت او لاواﷲ.نجیب الدین جرفادقانی.کسی آزار درویشان تواند جست لاواﷲکه گر خود زهر پیش آری بود حلوای درویشان.سعدی.مگر آن درم ها را دزد برد؟...