معانی کلمه : لاهی
لغت نامه دهخدا
لاهی. ( ع ص ) غافل شونده. ( منتخب اللغات ). لاعب. بازی کننده. بازیگر. ( دهار ) : لاهی الهی را درک نتواند کرد. ( از کشف المحجوب ). موحد الهی بود نه لاهی. ( از کشف المحجوب ).
پرهیز کن از لهو از آنکه هرگز
سرمایه نکرده ست هیچ لاهی.کی کند جلوه عِز اللهی
قدس لاهوت بر دل لاهی.
پرهیز کن از لهو از آنکه هرگز
سرمایه نکرده ست هیچ لاهی.کی کند جلوه عِز اللهی
قدس لاهوت بر دل لاهی.
فرهنگ عمید
۱. مشغول لهوولعب، بازی کننده.
۲. [مجاز] غافل.
۲. [مجاز] غافل.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بازی کننده بازیگر لاعب جمع : لواهی : موحد الهی بودنه لاهی .
