معانی کلمه : لامه
لغت نامه دهخدا
لامة. [ م َ ] (ع اِ) ترس . لام . || کار ملامتناک . || زره . (منتهی الارب ). جامه ای از حلقه های آهن . (برهان ).
لامة. [ م م َ ] (ع ص ، اِ) عین ٌ لامة؛ چشم زخم یا هرچه که بدان ترسند از فساد و بدی و مانند آن . یقال : اعیذه من کل ّ عامة و لامة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
دستمالی که روی دستار یا کلاه می بندند، لامک: پیچیده یکی لامک میرانه به سر بر / بربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر (سوزنی: ۳۳ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) زره درع .
لامک . چهار ذرعی که بر بالای دستار بلام الف بندند
لامک . چهار ذرعی که بر بالای دستار بلام الف بندند
دانشنامه عمومی
لامه (دهانه). لامه (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
wiki: لامه (دهانه)
