لاله رخ. [ ل َ / ل ِ رُ ] ( ص مرکب ) از صفت نیکوان.صاحب گونه های سرخ و لاله مانند. نیکوروی : بدین لاله رخ گفته بد در نهفت که شاه گرانمایه گیری به جفت.فردوسی.نگه کردموبد شبستان شاه یکی لاله رخ بود تابان چو ماه.فردوسی.از آن دو ستاره یکی چنگ زن دگر لاله رخ چون سهیل یمن.فردوسی.چو هنگامه زادن آمد پدیدیکی دختر آمد ز ماه آفریدمر آن لاله رخ را ز سر تا به پای تو گفتی مگرایرج استی بجای.فردوسی.بنفشه زلفاگرد ...
فرهنگ عمید
۱. لاله رخسار، لاله روی. ۲. معشوقی که گونه های سرخ به رنگ گل لاله دارد.
فرهنگ فارسی
دارای چهر. سرخ و لطیف چو لاله خوبروی : هرزمان جوری کند بر من بنو معشوق من راضیم راضی بهرچ آن لاله رخ باماکند . ( منوچهری . د . چا. ۲۵ : ۲ ) از صفت نیکوان . صاحب گونه های سرخ و لاله مانند
دانشنامه عمومی
لاله رُخ (LalEH Rokh) نام رمانی است نوشته شاعر ایرلندی، توماس مور، که در سال ۱۸۱۷ منتشر شد. عنوان این رمان از نام شخص اول داستان گرفته شده که دختر اورنگ زیب، پادشاه گورکانی هند است. رمان لاله رخ شامل چهار قطعه شعر روایی است که داستانی به نثر آن ها را به هم پیوند می دهد.Michael Kilgariff (۱۹۹۸) Sing Us One of the Old Songs: A Guide to Popular Song 1860–1920روزگار توماس مور مصادف با حکومت ناپلئون، پ...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: lāle rox) دارای چهرهی سرخ و لطیف چون لاله ؛ (به مجاز) خوبروی ، زیبارو .
اسم: لاله رخ (دختر) (فارسی) (طبیعت، گل) (تلفظ: l.-rokh) (فارسی: لالهرخ) (انگلیسی: lale-rokh) معنی: لاله رخسار، لاله روی، معشوقی که گونه های سرخ به رنگ گل لاله دارد، دارای چهره ی سرخ و لطیف چون لاله، ( به مجاز ) خوبروی، زیبارو، لاله چهر، آن که چهره و صورتی سر و زیبا چون گل لاله دارد...