معانی کلمه : لالنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طعامی که مردم فقیر از مهمانی ها با خود ببرند، نان پارۀ گدایی: پاره های نان و لالنگ و طعام / در میان کوی یابد خاص و عام (مولوی: ۴۶۶ ).
فرهنگ معین
(لَ ) نان پارة گدایی ، غذایی که آدم های فقیر از مهمانی ها با خود ببرند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) طعامی است که مردم فرومایه در مهمانیها بردارند زله : مرثیه سازم که مرد شاعرم تا از ینجا برگ و لالنگی برم . ( مثنوی نیک. ۳۱۸ : ۶ )
