معانی کلمه : قنداب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( قند آب ) ( اسم ) ۱ - شربت ۲ - شراب قندی . قند پهلو . چایی که قند یا شکر در آن حل نکنند بلکه حب قند را در دهن گذارند و چای را به شیرینی آن نوشند .
دهی از دهستان نهار جانات بخش حومه شهرستان بیرجند واقع در ۵۱ هزار گزی جنوب خاوری بیرجند . موقع آن کوهستانی و هوای معتدل است .
دهی از دهستان نهار جانات بخش حومه شهرستان بیرجند واقع در ۵۱ هزار گزی جنوب خاوری بیرجند . موقع آن کوهستانی و هوای معتدل است .
