معانی کلمه : قناعت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راضی و خرسند بودن به چیزی که فرد در اختیار دارد.
۲. صرفه جویی.
۲. صرفه جویی.
فرهنگ معین
(قَ عَ ) [ ع . قناعة ] (مص ل . )۱ - خشنودی ، خرسندی . ۲ - رضا و تسلیم . ۳ - صرفه جویی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
راضی به قسمت خودبودن، راضی شدن به کم، صرفه جویی
۱ - ( مصدر ) خردسند بودن به قسمت خود بسنده کردن به مقدار کم ۲ - ( اسم ) خردسندی ۳ - صرفه جویی ۴ - خشنودی نفس است بانچه از روزی و معاش قسمت او می شود : حافظ فقر و قناعت ز رخ مشوی کاین خاک بهتراز عمل کیمیاگری . ( حافظ ۵ ) ۳۱۵ - در عرف قدما اقتصاد بود .
۱ - ( مصدر ) خردسند بودن به قسمت خود بسنده کردن به مقدار کم ۲ - ( اسم ) خردسندی ۳ - صرفه جویی ۴ - خشنودی نفس است بانچه از روزی و معاش قسمت او می شود : حافظ فقر و قناعت ز رخ مشوی کاین خاک بهتراز عمل کیمیاگری . ( حافظ ۵ ) ۳۱۵ - در عرف قدما اقتصاد بود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اقتصاد، اقناع، امساک، بسندگی، بسندهکاری، خرسندی، رضامندی، صرفهجویی، کفنفس، مناعتطبع
contentment (اسم)
رضایت، قناعت، خرسندی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بسندگ
واژه نامه بختیاریکا
نخورُووی
