معانی کلمه : قناره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ابزاری چوبی یا فلزی با میخ های بلند یا قلاب که در قصابی از آن گوشت آویزان می کنند.
فرهنگ معین
(قَ ر ) [ ع . قنارة ] (اِ. ) چوبی یا آهنی دراز دارای میخ های بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان می کنند.
فرهنگ فارسی
چوبی قلابداردردکان قصابی برای آویزان کردن گوشت، درفارسی کناره هم گویند، قنابیرجمع
دانشنامه عمومی
قناره یا چنگک قصابی، چنگکی برای آویزان کردن جسد حیوانات است. قصابان گوشت را به آن آویزان می کنند و قطعه قطعه کرده، می فروشند.
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
wiki: قناره
گویش مازنی
چنگک قصابی
نازک اندام و لاغر
شاخه های خشک و نازک توت که پس از پرورش کرم ابریشم در انبار ...
/ghenaare/ چنگک قصابی & نازک اندام و لاغر & شاخه های خشک و نازک توت که پس از پرورش کرم ابریشم در انبار باقی می ماند
مترادف و متضاد
gambrel (اسم)
قلاب گوشت، قناره
