معانی کلمه : قنادی
لغت نامه دهخدا
قنادی. [ ق َن ْ نا ] ( حامص )شیرینی پزی. || ( اِ ) قنادخانه. جای قندسازی. شیرینی فروشی. دکان شیرینی پز. رجوع به قناد شود.
فرهنگ عمید
۱. پختن شیرینی، شیرینی پزی.
۲. فروختن شیرینی، شیرینی فروشی.
۳. (اسم ) مغازه ای که در آن شیرینی، خشکبار، شکلات، و مانند آن به فروش می رسد.
۲. فروختن شیرینی، شیرینی فروشی.
۳. (اسم ) مغازه ای که در آن شیرینی، خشکبار، شکلات، و مانند آن به فروش می رسد.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا. ] ۱ - (حامص . )شیرینی - پزی . ۲ - (اِمر. ) دکان قناد، دکان شیرینی - فروشی .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
(پیشنهاد کاربران) شیرینکده.
قنادی (مغازه) به محل فروش شیرینی جات گفته می شود.
قنادی (حرفه) به حرفه و صنعت شیرینی سازی اشاره دارد.
قنادی (حرفه) به حرفه و صنعت شیرینی سازی اشاره دارد.
wiki: قنادی
مترادف و متضاد
confectionery (اسم)
قنادی، صنعت شیرینی سازی
