معانی کلمه : قمیز
لغت نامه دهخدا
قمیز. [ ق َ ] (اِخ ) ده بزرگی است از دههای تفلیس و یک نیم روز از آن دور است . (معجم البلدان ).
قمیز. [ ] (اِ) قسمی ماست معمول نزد مغولان : قیدوخان ... هرگز شراب و قمیز و نمک نمیخورد. (حبیب السیر).
فرهنگ معین
(قَ ) [ تر - مغ . ] (اِ. ) ۱ - نوعی شیر ترش که به جای مسکر می خورده اند. ۲ - پیاله ، ساغر، جام .
فرهنگ فارسی
ده بزرگی است از دههای تفلیس و یک نیم روز از آن دور است .
