معانی کلمه : قمی
لغت نامه دهخدا
قمی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) منسوب به قم . اهل قم ، از مردم قم .
قمی . [ ق َ می ی ] (ع ص )خوار و حقیر. ج ، قماء [ ق ِ / ق ُ ]. (منتهی الارب ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یعقوب بن سعد بن مالک اشعری قمی ابن عم اشعث بن اسحاق بن سعد مکنی به ابوالحسن از راویان است .
