قلی . [ ق َل ْی ْ ] (ع مص ) بریان کردن گوشت . || بر سر زدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قلی . [ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ محمود صالح ایل چهار دانگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ).
قلی . [ ق ُ ] (ترکی ، اِ) ترکیبی است از قل به معنی غلام + «ی » علامت اضافه : محمد قلی ، عباسقلی ، حسنقلی ....
فرهنگ فارسی
( اسم ) خاکستری که از سوخته حمض گیرند قلیا . توضیح این کلمه در عربی آمده و از عربی وارد زبانهای اروپایی شده . دهی از دهستان شیخواست بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقع در ۸۵ هزار گزی شمال باختر اسفراین و ۱۵ هزار گزی شمال مالرو جان آباد به جاجرم موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن سردسیری است .
دانشنامه عمومی
قلی (جاجرم)، روستایی از توابع بخش جلگه سنخواست شهرستان جاجرم در استان خراسان شمالی ایران است. این روستا در دهستان دربند قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۲۷۷ نفر (۲۷۳خانوار) بوده است.
اسم: قلی (پسر) (ترکی) (تلفظ: gholi) (فارسی: قلی) (انگلیسی: gholi) معنی: غلام، بنده، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند حسینقلی، حسنقلی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ت ) ( ط ) مم صالح